️ فقط ۴۵ تومن

هرچیزی فکرشو بکنی ، اینجا نصف قیمته !! با گارانتی.

پرداخت درب منزل

اگر در منزل گیاه کاکتوس نگهداری می‌کنید در آبیاری آن افراط نکنید و در فاصله بین دو آبیاری اجازه بدید خاک کامل خشک شود

حضور دبیر شورایعالی امنیت ملی در مترو و میدان ولی عصر؛ بعدازظهر امروز، ساعاتي پس از مذاكره با وزير خارجه فرانسه

۲۰۳۰اقدام پسندیده شهردار مشهد در تجلیل از مفاخر و مشاهیر ایرانی. تصاویر بزرگ علوی، سایه، اخوان ثالث و دهخدا در جای جای شهر مشهد

۲۰۳۰تا آسمان:
تا آسمان
قسمت پنجاه و ششم
وقتی بیدار شدم چندین مرتبه این اسم رو تکرار کردم،اما واسم نا آشنا بود،من از اسلام فقط یک اسم شنیده بودم و حتی نمیدونستم اون خانم مربوط به این دین هستن.
نمیدونستم باید پسر این خانم رو از کجا پیدا کنم،یک هفته بعد رفتم سر مزار سام ،تنها جایی بود که من رو آروم میکرد و میدونستم صدامو میشنوه و جوابم رو میده.
موقع برگشت یک گروه هفت،هشت نفری رو دیدم که لباسهای سیاه پوشیده بودن و روی سینه هاشون میزدن و گریه میکردن،اولش ترسیدم فکر کردم چیزی شبیه همون مهمونی جانه،خواستم سریع فرار کنم که شعری که یکی از اونها میخوند من رو سرجام میخکوب کرد،همچین مضمونی داشت:”حسین ع ای خون خدا،تو و عزیزانت رفتین تا دین برای ما بمونه و حالا ای پسر زهرا س ما چگونه جواب خون پاکت را بدیم….”
با عجله رفتم جلو و به یکی از اون عزادارها گفتم:”این آقا کی فوت کردن؟من باهاشون کار داشتم”
اون مرد چند ثانیه نگاهم کرد و گفت:”کدوم آقا؟”
“پسر خانم زهرا س”
مکثی کرد و با حالتی که نمیدونست من دارم جدی حرف میزنم یا دارم دستش میندازم گفت:”هزار و اندی سال پیش”
“چی؟؟؟امکان نداره،پس…چطور…”
سرم درد شدیدی گرفت و پیشونیم عرق کرده بود،اون مرد با نگرانی گفت:”چیزی شده خانم؟میخواین ببرمتون بیمارستان”
“نه…نه ممنون”
گیج شده بودم نمیدونستم چجوری از آدمی که هزار سال پیش مرده چجوری کمک بگیرم.
دوباره برگشتم همونجا،و به اون مرد گفتم:”چرا برای کسی که هزار سال پیش مرده عزاداری میکنین؟”
مرد داد زد:”حاجی رضا…حاجی رضا این خانم چندتا سوال دارن”
اونجا من با حاجی رضا آشنا شدم،بهم چندتا کتاب داد و باهام حرف زد،من بدون اینکه اسلام بیارم امام حسین ع بخشی از زندگیم،واسم یک آدم زنده بود مثل یک پدر،باهاش حرف میزدم،بعد از چندماه حاجی رضا من رو با دخترای مسجد آشنا کرد و از من خواست گذشتم رو پاک کنم،گفت:”گریه برای مصیبت امام حسین ع گناهان رو میشوره و تو این اشک رو ریختی،پس حالا که خدا تورو بخشیده خودت هم خودت رو ببخش”
به پیشنهاد یکی از دخترها شروع به خوندن معنی قران کردم،روز به روز آیه های حق بیشتر با گوشت و خونم آمیخته شد،من از پوشش و امنیتی که دخترهای مسلمون داشتن خوشم میومد یک حریم شخصی که زیبایی های اونارو حفظ میکرد برای منی که تا انتهای بی بند و باری رفته بودم خیلی ارزش داشت،بعد از مدتی به پیشنهاد حاجی رضا شهادتین رو گفتم،هرچند که خیلی قبل تر قلبا اسلام آورده بودم،من سوار کشتی نجات امام حسین ع شدم.
با اسلام آوردنم مشکلات جدید پیدا شد،خانوادم با اینکه میدیدن حالم بهتر شده و چقدر تغییر کردم اما به هیچ عنوان پذیرای من نبودن،پدری که حاضر بود همه جوره یک دختر معتاد و هرزه رو حمایت کنه حالا بخاطر دینم طردم میکرد،اما ستاره تمام این مشکلات برای من شیرینن،بخاطر بانو…بخاطر امام حسین ع که جانم فداشون بشه…اگر دستم رو نمیگرفتن محال بود از ظلمات الی النور حرکت کنم…”
زهرا چشم های اشکیش رو پاک کرد و ادامه داد:”ببخشید هم سرت رو درد آوردم هم ناراحتت کردم”
با هق هق گفتم:”نه اصلا،داستان زندگی تو برای من تلنگر بزرگی بود حالا میفهمم چرا علی اینقدر به این خاندان ارادت داشت.
کارهای خونه تموم شد و….
لیلا ایران منش
tarke gonah

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار